محمد رضا واليزاده معجزى

154

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

در يكى از شبها موقعى صرف شام يكى از نوكران غلامعلى خان آفتابه لگن پيش يك نفر از درجه‌دارانى كه همراه ياور اسفنديار خان بود گذاشتند كه دست بشويد . وى كه ريش بلندى هم داشت ، دست نشست و با نوك پوتين به زير آفتابه لگن نواخت و آن را به هوا پرتاب كرد . نوكر غلامعلى خان گفت : سركار چرا اين‌طور بىلطفى مىكنيد . وى جواب داد كه من رختخواب ندارم كه بخوابم شما شام برايم مىآوريد . خوب است به جاى شام رختخوابى برايم بياوريد . نوكر غلامعلى خان گفت سركار مگر نمىدانيد امير همايون تازه تسليم شده و به زحمت خانه‌اى ترتيب داده در طى چند سال كوه‌گردى براى ايشان رختخواب و اسباب خانه‌اى نمانده ، شما از پتوهاى سربازى خودتان استفاده كنيد . بعد اضافه كرد كه ما نمىتوانيم از كسى رختخواب بگيريم اگر شما خودتان مىتوانيد بگيريد . سرباز جواب داد كه من اگر رختخواب گرفتم با خانم مىگيرم . غلامعلى خان كه مكالمات سرباز ريش‌دار را با نوكر خود شنيده بود عصبانى شده از چادر بيرون آمد و نظاميان به احترام او بلند شده دست بالا كردند . امير همايون به سرباز ريش‌دار گفت چه مىگفتى ؟ او از ترس گفت : چيزى نبود امير . امير همايون گفت : تو مىگفتى كه رختخواب با زن مىگيرى . مگر نمىدانى اين‌جا لرستان است و جاى اين حرفها نيست ؛ تا كارى نكنم ريشت را دولت ببرد ول‌كن نخواهم بود . از صداى قال‌وقيل امير همايون و سرباز ، خود ياور اسفنديار خان بيرون آمد و از امير همايون عذر خواست . ولى امير همايون سخت عصبانى شده بود به طورىكه ياور اسفنديار خان ترسيد و آخر الامر گفت : آقاى امير همايون اگر ميل نداريد ما از اين‌جا مىرويم . امير همايون گفت : هرجا ميل داريد برويد . ياور در همان شب به خانه منصور خان حيدر كوچ كرد . از فردا هرروز غلامعلى خان صبح به خانه منصور خان مىرفت و شب به خانه خودش برمىگشت و مشغول جمع‌آورى اسلحه بودند . اين كار اين‌قدر ادامه پيدا كرد تا ديگر اسلحه‌اى در بيرانوند باقى نماند و موقع آن رسيد كه غلامعلى خان هم با سايرين توقيف شوند . موقعى كه دستور توقيف غلامعلى خان و ساير خوانين از طرف خزاعى رسيده بود ، ياور اسفنديار خان سعى مىكرد كه همه را يك‌جا دستگير سازد ولى مقدور نمىگرديد . تا اينكه در يك شب تصميم گرفت اقلا چهار نفر از مردان كلان‌تر آنها را كه مهمتر از همه بودند توقيف سازد تا بعد به حساب ديگران هم برسند . تصادفا در آن شبى كه ياور قصد توقيف آنها را داشت